ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

و این روزها

1391/11/9 0:59
نویسنده : ندا
199 بازدید
اشتراک گذاری

و این روزها بر ما چه گذشت، قرار بود یه شبه بیاییم خونه ی مامان جون اونم بخاطر اینکه بابا می خواست بره شهرستان برای کاری، این یه شب تبدیل شده به 4 شبه که اینجاییم و کلی به مامان جون زحمت دادیم، موندم اون قدیما چطوری بچه داری می کردن!؟ البته مامان جون می گن که یه بچه زحمت بیشتری داره و کلا زمونه عوض شده... در کل خیلی سخته،  چشمهای بی حال، تن گرم، بی قراری، بد غذایی، ناله... دارو خوردن، بالا آوردن، شکم روی... و از همه وحشتناکتر تب و ترس از عواقب تب... آزمایش ادرار و مدفوع دادیم که خدا رو شکر مشکلی نبود، فردا هم جواب کشت این آزمایش و تحویل می گیرم، ایشاالله که مشکلی نباشه...بزرگترها می گن این علائم واسه دندونه...ولی خب دکتر اینطور تشخیص نداد... امشب بهتری، امیدوارم که خواب راحتی داشته باشی... نمی دونی چقدر برامون سخت بود وقتی تن داغتو در آغوش می کشیدیم، چقدر سخت بود وقتی بی حال و بی حوصله فقط تلویزیون نگاه می کردی، چقدر سخت بود دارو نخوردنت و بزور خوردن و همه رو بالا آوردن...گاهی دلمون بدجوری تنگ می شد واسه وورجک بازیهات و بازیگوشیات... عزیزم دوست دارم...

1

2

3

4

5

مثلا این لگن و آوردم که پاشویه ت کنم، از گرمای زیاد بدنت دیگه لخت تو خونه می گشتی... البته اگه نای گشتن داشتی... الهی فدات شم که چقدر مبارزه کردی، دوست دارم ابوالفضلم...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (7)

نسیم -مامان آرتین
9 بهمن 91 8:35
ای جونم نبینم مریضیتو الان حالش چطوره بهتره شده انشاا..


فدات شم عزیز دلم
نوشين مامان آريا
9 بهمن 91 10:01
الهي عزيزم ايشااله كه زودتر خوب بشي گلم


قربونت برم عزیزم
مامان آریام
9 بهمن 91 23:33
عزیز دلم نبینم مریض باشی....خاله بمیره برات...من خیلی وقته نبودم...دلم خیلی برات تنگ شده بود و حالا که اومدم دیدم ناخوشی ایشاالله هر چی بدی و مریضی از بدن نازنینت دور باشه


من هم خیلی وقته دلم برات تنگ شده
ممنونم گلم
مریم خالش
10 بهمن 91 12:59
خوشحالم که الان خیلی خوبی خاله
انشالله که همیشه خوب باشی
چه عکس های هنری گرفته این مامان ندا هااااااااااا
ماشالله داره واقعا
بای بای خاله


مگر شما تعریف کنین
مامان آراد(خاطره)
10 بهمن 91 14:07
ای جون دلمممممم..
ایشالا که هر چه زودتر حالت خوب بشه عزیز خاله..
آرادی هم بد جور تب میکنه..قربونتوم برم..
برای گیسو جون هم خیلی ناراحت شدم..
ایشالا که هر چه زودتر خوب بشه و دل مامان و باباش شاد بشه..
بوسسسس


فدات شم ایشاالله که خدا همه ی این فرشته کوچولوها رو در پناه خودش حفظ کنه
مامان ملیسا و مهدیس
10 بهمن 91 16:18
الهییی چه پسمل نازی خدا حفظش کنه!!!!
به ما هم سر بزنید!!!


ممنونم با کمال میل
hadi
11 بهمن 91 1:23
عکسات داره حرفه ای میشنا واقعا .
امیدوارم ابوالفضلم سریع حالش خوب بشه و دوباره به بازیگوشیاش ادامه بده .



امیدوارم که هردوشون مستجاب بشه